:-) ...دختر شیطون به شما خوش آمد میگه
فرا رسیدن سال ۲۰۱۱ میلادی و تولد مسیح و آغاز تعطیلات کریسمس به شما و خانواده محترمتان هیچ ربطی ندارد!!! منتظر نوروز باشید... نگران نباش!!! من آنقدر امروز و فرداهای نیامدن را دیده ام..... که دیگر هیچ وعده ی بی سرانجامی خواب و خیال آرزویم را آشفته نمی کند! حالا یاد گرفته ام...... که فراموشی... دوای درد همه ی نیامدن ها ونداشتن ها و نخواستن هاست. یاد گرفته ام....... که از هیچ لبخندی خیال دوست داشتن به سرم نزند... یاد گرفته ام....... که بشنوم تا فردا...... و به روی خودم نیاورم که فرداها هیچ وقت نمی آیند... بوسه یعنی وصل شیرین دو لب بوسه یعنی عشق در اعماق شب بوسه یعنی قلب تو از آن من بوسه یعنی تو همیشه مال من... ببین اندام تنهاییم را چند قطعه شعر زیبا از دکتر شریعتی که خیلی دوسش دارم: <><><><><><><> وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم. وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم. وقتی او تمام کرد من شروع کردم. وقتی او تمام شد من آغاز شدم. و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن است. مثل تنها مردن. ...یک روز کسی را دوست داری ! و روز بعد تنهایی به همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده است مثل یک مهمانی که به آخر می رسد و تو به حال خود رها میشوی. چرا غمگینی ؟این رسم زندگیست و تو نمی توانی آن را تغییر دهی پس تنها آوازی بخوان این تنها کاریست که از دست تو بر می آید... این رسم زندگی ست تنها آوازی بخوان یه سری مطالب مفید، زیبا و آموزنده در ادامه مطلب گذاشتم بخونی پشیمون نمیشی!!! **************** خدا آن حس زیباییست که در تاریکی صحرا زمانیکه... هراس مرگ میدزدد سکوتت را... یکی مثل نسیم دشت میگوید: کنارت هستم ای تنها...!!! اس ام اس خوشمل دوس داری ادامه مطلب و بخون... باران بهانه ایست که لحظه ای چند زیر چترم بمانی... کاش... تا ابد باران ببارد... در امتداد نگاه تو نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند ببین اندام تنهاییم را در حضور واژه های بی نفس دوستان وبلاگ در دست تعمیر است در صورت مشاهده نوشته های نامفهوم و خنده دار مرا مسخره نکنید. دور از این هیاهو جغرافیای کوچک من بازوان توست... کاش تنگ تر شود این سرزمین بر من... صبح اتفاق ساده ایست گنجشک ها زیادی شلوغش میکنند... گزیده ای از اشعار حمید مصدق (عاشقشم): غرور ما دو تن مغرور هر دو از هم دور وای در من تاب دوری نیست ای خیالت خاطر من را نوازشبار بیش از این در من صبوری نیست بی تو من تنهای تنهایم من به دیدار تو می آیم همیشه غمگینانه ترین لحظات را عزیزترین کسانمان به ما هدیه می کنند آدم های سر به زیر حتما در چاله نخواهند افتاد ، اما هیچ گاه هم آسمان آبی را نخواهند دید دیگر ملالی نیست جز نداشتنت ٬نخواستنت٬راندنت٬باختنت٬رفتنت٬نماندنت٬ با او و هزاران اوی دیگر بودنت٬بدون مکث پاسخ منفی دادنت.و عشقی نیست٬ جز عشق به چشمان ناز تا ابد روشنت. این را برایت نوشته بودم. باز هم مینویسم: « هر ستاره شبی است که از تو دورم٬آسمان چه پر ستاره است» زیباترین نگاه٬ نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود... زیباترین سخنی که شنیدم٬ سکوت دوست داشتنی تو بود... زیباترین احساساتم٬ گفتن دوست داشتن تو بود... زیباترین انتظار زندگیم٬ حسرت دیدار تو بود... زیباترین لحظه زندگیم٬ لحظه با تو بودن بود... زیباترین هدیه عمرم٬ محبت تو بود... زیباترین تنهاییم٬ گریه برای تو بود... زیباترین اعترافم٬ عشق تو بود... می خواستم بهت بگم چقد پریشونم،دیدم خودخواهیه...دیدم نمی تونم تحمل می کنم بی تو به هر سختی،به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی به شرطی که بشنوم دنیات آرومه،که دوسش داری از چشمات معلومه یکی اونجاست شبیه من یه دیوونه،که بیشتر از خودم قدرتو می دونه چیکار کردی که با قلبم به خاطر تو بی رحمم؟ تو می خندی....چه شیرینه... گذشتن... تازه می فهمم! تو رو می خوام تمام زندگیم اینه،دارم می رم ته دیوونگیم اینه نمی رسه به تو حتی صدای من،تو خوشبختی همین بسه برای من... شب شکست... پیمان شکست... عهدی شکست... قلبی شکست... از شکست هر شکستی بر دلم آهی نشست... کاش میشد اما نمیشه....... این مرام روزگاره..... گفتی از عشقم حذر کن چه بد کردم نکردم یادمو از سر بدر کن چه بد کردم نکردم روز اول گفته بودی ولی از تو نشنیدم توی آیینه ی دیروز کاشکه فردارو میدیدم با تو عشق آمدو گم شد هر چه بود زیروزبر شد لحظه ها خالی و خسته زندگی بیهوده تر شد عشق اولین تو بودی با تو من عشقو شناختم ای تو عشق آخرینم رفتی و دردو شناختم با تو من عشقو شناختم با تو من زندگی ساختم از کسی گلایه ای نیست اگه باختم به تو باختم هر کسی پس از تو آمد خلوت منو بهم زد تورو باز به یادم آورد اگه از عاطفه دم زد هر کسی پس از تو آمد خلوت منو بهم زد سرنوشت من نبوده سرنوشتی که رقم زد سیب سرخی را به من بخشیدو رفت ساقه ی سبز مرا او چیدو رفت عاشقیهای مرا باور نکرد عاقبت بر عشق من خندید و رفت اشک در چشمان گرمم حلقه زد بی مروت گریه ام را دیدو رفت چشم از من کندو از من دل برید حال بیمار مرا فهمید و رفت با غم هجرش مدارا میکنم گرچه بر زخمم نمک پاشید و رفت دوستت دارم حتي اگر قرار باشد شبي بي چراغ، در حسرت يافتنت تمام پس كوچه ها را زير باران، قدم بزنم. ولی وقتی دستتو باز کنی می بینی نیست قطره قطره چکیده بی آنکه بفهمی اما دستت پراز خاطرست... دوستت داشتم............. یادت هست؟ گفتم دوستت دارم............ گفتی کوچکی برای دوست داشتن...........! ......رفتم تا بزرگ شوم.... اما انقدر بزرگ شدم که یادم رفت دوستت داشتم يک شب آمد زير و رويم کرد و رفت بغض تلخي در گلويم کرد و رفت پايبند جستجويم کرد و رفت عاقبت بي آبرويم کرد و رفت اين دل ديوانه آخر جاي کيست آنکه مجنونش منم ليلاي کيست..؟ مذهب او هر چه بادا باد بود خوش به حالش کينقدر آزاد بود بي نياز از مستي و مي شاد بود چشم هايش مست مادر زاد بود .!!! نمی توانم عهد کنم که تغییر نخواهم کرد. نمی توانم عهد کنم که خلقیات متفاوت نخواهم داشت. نمی توانم عهد کنم که گاهی احساسات تو را جریحه دار نخواهم کرد. نمی توانم عهد کنم که آشفته نخواهم شد. نمی توانم عهد کنم که همواره قوی خواهم بود. نمی توانم عهد کنم که قصوری نخواهم کرد. اما... می توانم عهد کنم که همواره پشتیبان تو خواهم بود. می توانم عهد کنم که افکار و احساساتم را با تو سهیم خواهم شد. می توانم عهد کنم که تو را آزاد خواهم کرد. می توانم عهد کنم که هر کاری بکنی درکت خواهم کرد. می توانم عهد کنم که با تو کاملا صادق خواهم بود. می توانم عهد کنم که با تو خواهم گریست و خواهم خندید. اما... بیش از همه میتوانم عهد کنم که دوستت خواهم داشت.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
که در لحظه های خاکستری
در انتظار طلوع خورشید است
ادامه مطلب
ادامه مطلب
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
لحظه های انتظار شکسته می شود
و بغض تنهایی من
مغلوب وجود تو می شود
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
که در لحظه های خاکستری
در انتظار طلوع خورشید است
صدای تیک تیک ساعت را گوش کن
شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی
دلم کویر می خواهد و
تنهایی و سکوت و
آغوش ِ سرد ِ شبی که آتشم را فرو نشاند.
نه دیوار،
نه در،
نه دستی که بیرونم کشد از دنیایم،
نه پایی که در نوردد مرزهایم،
نه قلبی که بشکند سکوتم،
نه ذهنی که سنگینم کند از حرف،
نه روحی که آویزانم شود.
من باشم و
تنهایی ِ ژرفی که نور ستارگان روشنش می کند
و آرامشی که قبل از هیچ طوفانی نیست !
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
.jpg)


تا که زیبا را کشم بر هر چه زشت
کاش می شد روی این رنگین کمان
می نوشتم تا ابد با من بمان
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : RoozGozar.com |

