تبليغاتX
...منم دلتنگم
...منم دلتنگم

:-) ...دختر شیطون به شما خوش آمد میگه

فرا رسیدن سال ۲۰۱۱ میلادی

 و تولد مسیح

و آغاز تعطیلات کریسمس

 به شما و خانواده محترمتان هیچ ربطی ندارد!!!

منتظر نوروز باشید...

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 8:39 توسط دختر شیطون| |

 نگران نباش!!!

 من آنقدر امروز و فرداهای نیامدن را دیده ام.....

  

  که دیگر هیچ وعده ی بی سرانجامی

 خواب و خیال آرزویم را آشفته نمی کند!

     حالا یاد گرفته ام......

  که فراموشی...

دوای درد همه ی نیامدن ها ونداشتن ها و نخواستن هاست.

    یاد گرفته ام.......

  که از هیچ لبخندی خیال دوست داشتن به سرم نزند...

    یاد گرفته ام.......

    که بشنوم تا فردا......

            و به روی خودم نیاورم که فرداها هیچ وقت نمی آیند...

نوشته شده در دوشنبه هشتم آذر 1389ساعت 11:46 توسط دختر شیطون| |

 

بوسه یعنی وصل شیرین دو لب

بوسه یعنی عشق در اعماق شب

بوسه یعنی قلب تو از آن من

بوسه یعنی تو همیشه مال من...

نوشته شده در یکشنبه هفتم آذر 1389ساعت 16:1 توسط دختر شیطون| |

ببین اندام تنهاییم را
که در لحظه های خاکستری
در انتظار طلوع خورشید است

نوشته شده در یکشنبه هفتم آذر 1389ساعت 10:51 توسط دختر شیطون| |

چند قطعه شعر زیبا از دکتر شریعتی که خیلی دوسش دارم:

<><><><><><><>

وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم

وقتی که دیگر رفت

من به انتظار آمدنش نشستم.

وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم.

وقتی او تمام کرد

من شروع کردم.

وقتی او تمام شد

من آغاز شدم.

و چه سخت است تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن است.

مثل تنها مردن.


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 9:43 توسط دختر شیطون| |

...یک روز کسی را دوست داری

! و روز بعد تنهایی

     به همین سادگی

او رفته است و همه چیز تمام شده است

مثل یک مهمانی که به آخر می رسد

و تو

 به حال خود رها میشوی.

چرا غمگینی ؟این رسم زندگیست

و تو نمی توانی آن را تغییر دهی

پس تنها آوازی بخوان

 این تنها کاریست که از دست تو بر می آید...

 این رسم زندگی ست

تنها آوازی بخوان

 

 

         

نوشته شده در سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 16:9 توسط دختر شیطون| |

یه سری مطالب مفید، زیبا و آموزنده

 در ادامه مطلب گذاشتم بخونی پشیمون نمیشی!!!

****************

خدا آن حس زیباییست

که در تاریکی صحرا

زمانیکه...

هراس مرگ میدزدد سکوتت را...

یکی مثل نسیم دشت

میگوید:

کنارت هستم ای تنها...!!!


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389ساعت 17:55 توسط دختر شیطون| |

اس ام اس خوشمل دوس داری ادامه مطلب و بخون... 

باران بهانه ایست

که لحظه ای چند

زیر چترم بمانی...

کاش...

تا ابد

باران ببارد...


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389ساعت 9:8 توسط دختر شیطون| |

در امتداد نگاه تو


لحظه های انتظار شکسته می شود


و بغض تنهایی من


مغلوب وجود تو می شود

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آبان 1389ساعت 15:38 توسط دختر شیطون| |

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند


مثل آسمانی که امشب می بارد....


و اینک باران


بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند


و چشمانم را نوازش می دهد


تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

 

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آبان 1389ساعت 15:37 توسط دختر شیطون| |

ببین اندام تنهاییم را


که در لحظه های خاکستری


در انتظار طلوع خورشید است

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آبان 1389ساعت 15:36 توسط دختر شیطون| |

در حضور واژه های بی نفس


صدای تیک تیک ساعت را گوش کن


شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی 

 

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آبان 1389ساعت 15:35 توسط دختر شیطون| |

 

دوستان وبلاگ در دست تعمیر است در صورت مشاهده نوشته های نامفهوم و خنده دار مرا مسخره نکنید.

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آبان 1389ساعت 8:43 توسط دختر شیطون| |

دور از این هیاهو

دلم کویر می خواهد و

تنهایی و سکوت و

آغوش ِ سرد ِ شبی که آتشم را فرو نشاند.

نه دیوار،

نه در،

نه دستی که بیرونم کشد از دنیایم،

نه پایی که در نوردد مرزهایم،

نه قلبی که بشکند سکوتم،

نه ذهنی که سنگینم کند از حرف،

نه روحی که آویزانم شود.

من باشم و

تنهایی ِ ژرفی که نور ستارگان روشنش می کند

و آرامشی که قبل از هیچ طوفانی نیست !

 

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آبان 1389ساعت 7:58 توسط دختر شیطون| |

 

جغرافیای کوچک من بازوان توست...

کاش تنگ تر شود این سرزمین بر من...

صبح اتفاق ساده ایست گنجشک ها زیادی شلوغش میکنند... 

نوشته شده در سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 16:6 توسط دختر شیطون| |

گزیده ای از اشعار حمید مصدق (عاشقشم):

غرور

 ما دو تن مغرور 

 هر دو از هم دور 

 وای در من تاب دوری نیست 

 ای خیالت خاطر من را نوازشبار

بیش از این در من صبوری نیست 

 بی تو من تنهای تنهایم

من به دیدار تو می آیم

     


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت 15:41 توسط دختر شیطون| |

همیشه غمگینانه ترین لحظات را عزیزترین کسانمان به ما هدیه می کنند

آدم های سر به زیر حتما در چاله نخواهند افتاد ، اما هیچ گاه هم آسمان آبی را نخواهند دید

 

دیگر ملالی نیست جز نداشتنت ‌٬نخواستنت٬راندنت٬باختنت٬رفتنت٬نماندنت٬

با او و هزاران اوی دیگر بودنت٬بدون مکث پاسخ منفی دادنت.و عشقی نیست٬

جز عشق به چشمان ناز تا ابد روشنت. این را برایت نوشته بودم. باز هم مینویسم:

« هر ستاره شبی است که از تو دورم٬آسمان چه پر ستاره است»

زیباترین نگاه٬ نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود...

زیباترین سخنی که شنیدم٬ سکوت دوست داشتنی تو بود...

زیباترین احساساتم٬ گفتن دوست داشتن تو بود...

زیباترین انتظار زندگیم٬ حسرت دیدار تو بود...

زیباترین لحظه زندگیم٬ لحظه با تو بودن بود...

زیباترین هدیه عمرم٬ محبت تو بود...

زیباترین تنهاییم٬ گریه برای تو بود...

زیباترین اعترافم٬ عشق تو بود...

نوشته شده در یکشنبه یازدهم مهر 1389ساعت 16:31 توسط دختر شیطون| |

می خواستم بهت بگم چقد پریشونم،دیدم خودخواهیه...دیدم نمی تونم

تحمل می کنم بی تو به هر سختی،به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی

به شرطی که بشنوم دنیات آرومه،که دوسش داری از چشمات معلومه

یکی اونجاست شبیه من یه دیوونه،که بیشتر از خودم قدرتو می دونه

چیکار کردی که با قلبم به خاطر تو بی رحمم؟

تو می خندی....چه شیرینه... گذشتن... تازه می فهمم!

تو رو می خوام تمام زندگیم اینه،دارم می رم ته دیوونگیم اینه

نمی رسه به تو حتی صدای من،تو خوشبختی همین بسه برای من...

 

نوشته شده در یکشنبه یازدهم مهر 1389ساعت 16:17 توسط دختر شیطون| |

 

    شب شکست...

         پیمان شکست...

              عهدی شکست...

                       قلبی شکست...

                              از شکست هر شکستی بر دلم آهی نشست...

نوشته شده در یکشنبه یازدهم مهر 1389ساعت 16:9 توسط دختر شیطون| |

امشب دیگر سکوت را بشکن٬ یگانه ام! ببین این منم٬ این منم که به کلبه عشقمان بازگشته ام! جای تو خالی است

نوشته شده در یکشنبه یازدهم مهر 1389ساعت 16:4 توسط دختر شیطون| |

اگر کسی دیوونت بود تو عاشقش باش…اگر عاشقت باشه تو دوستش داشته باش…اگر دوستت داشته باشه بهش علاقه نشون بده…اگر بهت علاقه نشون داد فقط لبخند بزن…اینطوری وقتی همیشه یک پله ازش عقب باشی اگر یه وقت خسته شد و یک پله جا موند تازه میشین مثل هم...

 

نوشته شده در یکشنبه یازدهم مهر 1389ساعت 15:54 توسط دختر شیطون| |

  کاش می شد با تو بودن را نوشت
          تا که زیبا را کشم بر هر چه زشت
                  کاش می شد روی این رنگین کمان
                           می نوشتم تا ابد با من بمان

                      

 

نوشته شده در یکشنبه یازدهم مهر 1389ساعت 15:50 توسط دختر شیطون| |

 

 کاش میشد اما نمیشه.......

      این مرام روزگاره.....

              

نوشته شده در یکشنبه یازدهم مهر 1389ساعت 15:34 توسط دختر شیطون| |

گفتی از عشقم حذر کن چه بد کردم نکردم

یادمو از سر بدر کن چه بد کردم نکردم 

روز اول گفته بودی ولی از تو نشنیدم

توی آیینه ی دیروز کاشکه فردارو میدیدم

با تو عشق آمدو گم شد هر چه بود زیروزبر شد

لحظه ها خالی و خسته زندگی بیهوده تر شد 

عشق اولین تو بودی با تو من عشقو شناختم

ای تو عشق آخرینم رفتی و دردو شناختم

با تو من عشقو شناختم با تو من زندگی ساختم

از کسی گلایه ای نیست اگه باختم به تو باختم 

هر کسی پس از تو آمد خلوت منو بهم زد

تورو باز به یادم آورد اگه از عاطفه دم زد

هر کسی پس از تو آمد خلوت منو بهم زد

سرنوشت من نبوده سرنوشتی که رقم زد

نوشته شده در یکشنبه یازدهم مهر 1389ساعت 15:31 توسط دختر شیطون| |

سیب سرخی را به من بخشیدو رفت

ساقه ی سبز مرا او چیدو رفت

عاشقیهای مرا باور نکرد

عاقبت بر عشق من خندید و رفت

اشک در چشمان گرمم حلقه زد

بی مروت گریه ام را دیدو رفت

چشم از من کندو از من دل برید

حال بیمار مرا فهمید و رفت

با غم هجرش مدارا میکنم

گرچه بر زخمم نمک پاشید و رفت

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت 9:7 توسط دختر شیطون| |

دوستت دارم

    حتي اگر قرار باشد

                 شبي بي چراغ، در حسرت يافتنت

       تمام پس كوچه ها را

                  زير باران، قدم بزنم.

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت 16:51 توسط دختر شیطون| |

 اگه دوس داری ۱۰ راز عشق رو بدونی ادامه مطلبو بخون جالبه...


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 8:38 توسط دختر شیطون| |

عشق مثل آب می مونه که می تونی تو دستات پنهونش کنی

 

 ولی وقتی دستتو باز کنی می بینی نیست

 

 قطره قطره چکیده بی آنکه بفهمی

 

 اما دستت پراز خاطرست...

 

                 

دوستت داشتم.............

 

یادت هست؟

 

گفتم دوستت دارم............

 

گفتی کوچکی برای دوست داشتن...........!

 

......رفتم تا بزرگ شوم....

 

اما انقدر بزرگ شدم که یادم رفت دوستت داشتم

 



 

دوشنبه سی ام شهریور 13
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 8:37 توسط دختر شیطون| |

يک شب آمد زير و رويم کرد و رفت

بغض تلخي در گلويم کرد و رفت

پايبند جستجويم کرد و رفت عاقبت بي آبرويم کرد و رفت

اين دل ديوانه آخر جاي کيست

آنکه مجنونش منم ليلاي کيست..؟

مذهب او هر چه بادا باد بود

خوش به حالش کينقدر آزاد بود

بي نياز از مستي و مي شاد بود

چشم هايش مست مادر زاد بود .!!!

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم تیر 1389ساعت 8:38 توسط دختر شیطون| |

نمی توانم عهد کنم که تغییر نخواهم کرد.

نمی توانم عهد کنم که خلقیات متفاوت نخواهم داشت.

نمی توانم عهد کنم که گاهی احساسات تو را جریحه دار نخواهم کرد.

نمی توانم عهد کنم که آشفته نخواهم شد.

نمی توانم عهد کنم که همواره قوی خواهم بود.

نمی توانم  عهد کنم که قصوری نخواهم کرد.

اما...

می توانم عهد کنم که همواره پشتیبان تو خواهم بود.

می توانم عهد کنم که افکار و احساساتم را با تو سهیم خواهم شد.

می توانم عهد کنم که تو را آزاد خواهم کرد.

می توانم عهد کنم که هر کاری بکنی درکت خواهم کرد.

می توانم عهد کنم که با تو کاملا صادق خواهم بود.

می توانم عهد کنم که با تو خواهم گریست و خواهم خندید.

اما...

بیش از همه میتوانم عهد کنم که دوستت خواهم داشت.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت 8:57 توسط دختر شیطون| |


آخرين مطالب
»
»
»
»
»
»
»
»
»
»

Design By : RoozGozar.com

Others